گفتی

و گفتی که پرنده‌ها را دوست داری
اما آن‌ها را داخل قفس نگه داشتی
تو گفتی که ماهی‌ها را دوست داری
اما تو آن‌ها را سرخ کردی
تو گفتی که گل‌ها را دوست داری
و تو آن‌ها را چیدی
پس هنگامی که گفتی مرا دوست داری
من شروع کردم به ترسیدن.


ژاک پره ور

.....................................

بی‌حال
بی‌حوصله
هر روز،
پر از غروب‌هایِ جمعه‌اِیم!

انگار که در عرضِ جغرافیایِ دیگریم

افشین صالحی

/ 0 نظر / 27 بازدید