رویای وصله ی پاره های دل...

 

گاه دلتنگ می شوم و با هر آنچه دوست داشتنی بود قهر می کنم

 از قلم ، از شعر، از تو،از خودم

از خواندن نیز...

دیگر هیچ بارانی حالِ مرا خوب نمی کند

وقتی آلاچیق ساحلی سرد است

و غبار خاموشی بر لبه های پنجره لم داده است

باد می آید هوای تو را می آورد

دلتنگ تر می شوم و موسیقی شب، پاره های دلم را وصله می زند

و امیدی دوباره جوانه می زند

شاید همین فردا به اعترافِ  ناگفته ها حاضر شود

زهرا پویامنش 20 فروردین

 

/ 0 نظر / 33 بازدید