تاولِ گناه

 

تاولِ گناه تمام وجودم را در بَرگرفته است

زاویه ها بیش از حد عریان شده است

و صیقل سنگِ  روح در دریای زمان کمی دیر شده است

و انتظار ، ثانیه های جدایی را مزه مزه کرده است...

.

.

.

از : زهرا پویامنش

/ 1 نظر / 22 بازدید
پگاه

و می آموزی که بابا نان داد، من آموختم که چندی پیش بابا جان داد، تو می آموزی که آن مرد در باران آمد، من همان کودکی هستم که زیر باران ، پشت چراغِ قرمز ها مرد شد، تو( آ )را با کلاهی می آموزی که زندگی سالهاست بر سرم گذاشت...