همین حس ساده

می دانم کبوتر نامه رسان در خواب است

و دیگر نامه ای به مقصد نخواهد رسید

اما می نویسم که پاییزرا دوست دارم...

پاییز و پرسه زدن  زیر بارانی بی امان ،

بدون چتری آشنا...

تا اشک  دمادم نگاهم  را آسمان خُرده نگیرد

و دردِ خفته در سینه ام را رعد نشنیده بگیرد

وقتی حالم ،  حالِ همیشگی نیست

و تمامِ نگاهت ، در آن سوی پنجره به دیگری است

بازهم پاییز را دوست دارم

در لحظه ی نمِ باران

همین لحظه را می گویم که با تو باران را حس می کنم

همین حس ساده ی مشترک زیباست

زهرا پویامنش21آذر 91  

/ 1 نظر / 21 بازدید
کافه شعر

درود هویداست اهل درد هستی و دل... خواندم وپسندیدم. موفق باشید