بهار که بیاید...

 

 

بهار که بیاید

چشم های  تب دار بیابان نفس می کشد

ستاره در ابرهای احساس آرام می گیرد

و آتش در آتشکده ی  خیال لم می دهد

لبخندِ شکوفه تماشایی می شود

و دیگر هم خدا دلواپس نیست....

 

دستِ  نگاهِ در ورق زدن های دل

و آتشِ  پنهانِ بارانِ بی وقفه

در اوجِ  پروازِ لمسِ  تبسم

و رهایی تنها یک نفس

از انتهای کوچه های پیچ در پیچ

تمام بودنت

لبریز می شود از  آبشارِ  گل سرخ

و دلم می خواهد

بگویم

دیگر خدا دلواپس نیست

بهار که بیاید...

 

زهرا پویامنش

23 اسفند ماه 92

 

/ 0 نظر / 28 بازدید