تا یلدایی دیگر...

درسفیدپوشیشهر 

تنها بر هم زننده ی سکوت سرد و خاموش

صدای گامهای سنگین تو در فشردن آخرین برف پاییزی ،

در تنهایی و دور از تن ها در بوستانی ساکت

 


پاییزی دیگر

آخرین شب

بدون برف...

با رویایی از شب یلدا و فال حافظ

با نگاهی بی نور در واژه ای غریب ..."به امید دیدار"

و می دانستی تا یلدایی دیگر...

برف نخواهد بارید...

رد پای خاطره روی برف تا تمام فردا جاری است


... تنهای تنها...


از : زهرا پویامنش

/ 0 نظر / 23 بازدید