رویای غریب


 

و خوب میدانستم

دیگر هیچ نامه ای به مقصد نخواهد رسید ،

همان دَم که کبوترِ شکسته بالم  به سنگِ جفا آرمید !

و تو میدانستی

آن همه علاقه

بعد از آن همه  صبوری

برای حقیقتِ زندگی

در رویایی غریب  ماند.

و می دانستم در خاموشی ات رازی نهفته است

گاهِ گم شدن را نمی پرسم ،

که دستهایم خالی است...

زهرا پویامنش

14/1/93

/ 0 نظر / 13 بازدید