تکه ای از روح

 

خورشید بالا آمده
فرصتمان پیش از تبخیر شبنم است و مه
بگذار مرور کنیم پس
گفتم دوستت دارم
گفتی دوستت دارم
اما فرصتمان کوتاه است و دیر
گفتم می فهمم
آنچه نمی فهمم
تلاقی این دوراهی است
با شب چشمهای تو
اما تمام عمر سعی خواهم کرد بفهمم
حال برو ..اما یادت باشد
تمام عمر سفر نکردنم از ترس خداحافظی بود
برو اما یادت باشد یادم می مانی
چه بخواهم چه نخواهم تکه ای از روح من در کوله بار توست....

 

از : استاد حسن هاشمی

/ 2 نظر / 23 بازدید
طنین

به حضوری شادَم به عبوری غمگین من کیم آنکه پریشانی احوالش را ز تقلای فریبندهء دل می فهمد !! [لبخند][گل]

فرهین

درود عزیزم سروده بسیار زیبایی بود لذت بردم از خواندنش