در انتظار ...

 در شبِ دلتنگی ...

 

در لحظه های با تو بودن، دلتنگِ نبودن های تو

 

در شلوغی افکار ،در جستجوی بودن های تو

 

دلخوشم به پرواز

 

 پرواز آزاد پرنده ی وحشی ذهن در حوالی دل تو

 

 

در حسادتِ نبودن هایت وقتی که همه از من به تو نزدیک ترند

 

 آرامشم در پناه بردن به گوشه ی دِنج خیال ،در تکرار نام

توست

 

حسادت می کنم به مهتاب که شب تو را زینت می دهد به

روشنی

 

در حسادت به زمین که گاهواره ی دلتنگی های توست

 

اندیشه ام در چشمهای همیشه نگران تو

 

 و ناتوانی من در زدودن اندوه تو

 

 

در بی تو بودنهای تکراری ...

 

در با تو بودن های مداومِ خیال

 

دلتنگت می شوم ... دلتنگِ تو

 

می ترسم از تو ،در کوچه های دلواپسی ات

 

و هراسانم از ثانیه های بی امیدت به زندگی

 

در مردابی دست و پا می زنم در اندیشه ی راهِ رهایی تو

 

رهایی از دیروز

 

در تولد امروز

 

 

در صبحدمی زیبا

 

در نگاه به فردایی روشن ، بر فراز قله ی یقین

 

حرف مرا تو خوب می فهمی

 

میدانم که زمان زخمهای تو را التیام نداد

 

 دردی عجین شده با روزهای زندگی

 

میدانم در کجای راه گم شدی

 

در فراهم کردن دانه برای گنجشکان معصوم

 

در رویش جوانه ها ،

 

در زدودن غبار غم از چهره ی گلبرگ

 

 

تو در زلالی صداقت ماندی

 

ولی دنیا در گل آلود کردن صداقت ها و پاکی هاست

 

در کجای تاریخ ،تولد دوباره ی من  و توست

 

 در انتظار می مانم تا ابدیت  ...

 

 

 

 از : زهرا پویامنش

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 3 نظر / 2 بازدید
غریبه

چرا به نظرم غمگین بود؟؟[گل]

عاشق کوهستان

سلام عزیز[گل][دست] به به لذت بخش است تصویر هم زیباست[دست]

محمد پورغلامی

سلام خوبي ببخشيد يک مدتي نبودم رفته بودم مسافرت اما با يک سوغاتي جالب آپم هر روز منتظر سوغاتي هاي جديدم باش براي بهتر ديدن وب از فاير فکس استفاده کن Firefox 5.0 محمد پورغلامي http://mohammadporgholami.persianblog.ir