هوای بودن تو...

مسیر دست بر شیشه‌ی پنجره ای بخار گرفته ،

هوای بودنِ تو را فریاد می کرد...

گویا... تازه رفته بودی ...
وقتی بر ساحل دریا

بر دامان سپیده دمان

خطی از تولدِ بامدادی غریب را ، نوشتی

غربت افق را...  

کسی راز این نوشته را نفهمید

جز من...

و هر بامداد در آلاچیق به انتظار تو نشستم

 

زهرا پویامنش

19 بهمن 91

 

 

/ 0 نظر / 12 بازدید