...هیچ کس با من نیست مانده ام تا به چه اندیشه کنم
مانده ام درقفس تنهایی درقفس میخوانم چه غریبانه شبی است شب تنهایی من
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: زهرا پویامنش(سحر)... - پنجشنبه ٢ آذر ۱۳٩۱

 

گردی زمین روزی تمام نفرت را به تو باز پس خواهد داد

وشعله های درونت روزی تو را به آتش خواهد کشید

انتقام چه کسی را از من ستاندی اینگونه بی رحمانه؟

زمان هیچوقت تورا ،نگاه کینِ تورا و رفتارت را فراموش نخواهد کرد

 

از : زهرا پویامنش

 

نویسنده: زهرا پویامنش(سحر)... - یکشنبه ۱٤ آبان ۱۳٩۱

 

خورشید بالا آمده
فرصتمان پیش از تبخیر شبنم است و مه
بگذار مرور کنیم پس
گفتم دوستت دارم
گفتی دوستت دارم
اما فرصتمان کوتاه است و دیر
گفتم می فهمم
آنچه نمی فهمم
تلاقی این دوراهی است
با شب چشمهای تو
اما تمام عمر سعی خواهم کرد بفهمم
حال برو ..اما یادت باشد
تمام عمر سفر نکردنم از ترس خداحافظی بود
برو اما یادت باشد یادم می مانی
چه بخواهم چه نخواهم تکه ای از روح من در کوله بار توست....

 

از : استاد حسن هاشمی

نویسنده: زهرا پویامنش(سحر)... - چهارشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩۱

 

ابرها چه دور

 آسمان  چه نزدیک

رقص دانه های مجنونِ باران

بوی علف

سبزه ، نسیم...

نفسی در حسِ نابِ تازگی

شادیِ  پرزدنِ چلچه ها

 در خلوتِ ستاره ها

عشق و صفای قاصدک

 خوابِ لطیف گل سرخ

بیداری ...

در  ترانه ی شادِ بلبل

احساسِ هوایِ عشق در رگهای زمان

در انعکاسِ رنگِ اقاقی بر شبنم خاطره

می خواهم رها شوم در اوج بالِ یک کبوتر

و می دانم

می شناسم...

بلعیده دستِ باد ، غبارِ چهره ی برگ

و تنها دلیلِ بودن لحظه ...

 

از : زهرا پویامنش

 

 

نویسنده: زهرا پویامنش(سحر)... - یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠

از دلتنگی های گاه و بیگاه

روز های سرد و شبهای تار  زمستان

بودن زیر باران...

همدلی با قطرات سوزن ریز

 قدم زدن در کوچه های بی کسی

بارش برف ...

تگرگ...

دیگر چتر هم پناهگاه نیست ...

از : زهرا پویامنش 

 

نویسنده: زهرا پویامنش(سحر)... - شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٠

 

می خواهم از تغییر نشانی بنویسم

از آن کوچه ی یاد و خاطره

تنها تک درختی مانده در انتظار باران

چراغ ها خاموش...

پنجره رو به ایوان باز  و  آشیانى خالی

رقص باد در خار و خاشاک باغچه

حسرت کوچه

 در دلتنگی از رفتن من...

از : زهرا پویامنش

 

نویسنده: زهرا پویامنش(سحر)... - چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠

 

 شهر در مه و بارش برف

ساکت و آرام

 نخستین حرفها

 در میان برفها

 یاد آن روزهای نخست

 هر چه در آن یاد توست

.

.

.

 از: زهرا پویامنش

نویسنده: زهرا پویامنش(سحر)... - یکشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٠

می خواهم از نگاهت قصه ای بخوانم

و بنویسم که بیگانه شده ای با دل

دل بی نوا در گوشه ای از خرابات به اندوه تنهایی نشسته

و تو در خیال خود بی هدف روز را به شب گره می زنی

و این بافتن یکنواخت ادامه دارد

نگاه کن ...

بنگر که در حوالی کوچه ی تنهایی پرستویی سر در گریبان اشک می ریزد

و وزش باد در نیم روز بهمنی سرد و سنگین

ابر ...

انتظار باران ...

یا برف...

از : زهرا پویامنش

 

 

نویسنده: زهرا پویامنش(سحر)... - چهارشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٠

یکی بود یکی نبود

انگاری هیچکس نبود

زیر گنبد کبود

گرمایی از حضور نبود

در گذر از کوچه های تنگ بی کسی

کاش دنیایی نبود

.

.

زهرا پویامنش

 

نویسنده: زهرا پویامنش(سحر)... - سه‌شنبه ۱۳ دی ۱۳٩٠

 

می شنوی صدای زمزمه ی دلگرفتگی آسمان

وقتی تو را  طاقت نمانده برای شنیدن

اما همچنان  می بارد باران ...

 وصدای ضرب آن بر روی شیشه ی ایوان

و حکایت  زمزمه ی  باران در روزمرگی زمانه

باز زیباست...

می شنوی با انبوهی از رنج زمان

صدای باران ...

باز هم زیباست باران...

از : زهرا پویامنش

 

نویسنده: زهرا پویامنش(سحر)... - چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠

 برف همه ی شهر را سفیدپوش کرده بود  ...

قدم زدن تو در تنهایی و دور از تن ها در بوستانی ساکت

و صدای گامهای سنگین تو در فشردن آخرین برف پاییزی ،

تنها صدای بر هم زننده ی این سکوت سرد و خاموش.

ودیگر بار...

 آخرین شب پاییزی اما این بار بدون برف...

با رویایی از شب یلدا و فال حافظ

و گریه ی نگاه بی نور من  در  واژه ای غریب  ..."به امید دیدار"

و تو خوب می دانستی تا   یلدایی دیگر...

  برف نخواهد بارید...

و روی برف تا تمام فردا رد پای  خاطره ها جاری است.... تنهای تنها...

 از : زهرا پویامنش

 

نویسنده: زهرا پویامنش(سحر)... - دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠

 دلم گرفته در انتظار فردا

فردایی روشن برای پرواز

باید بروم ...شاید دیر شده باشد

اما می ترسم...

هر چه می گردم کوله ام خالی است

باید از اینجا بروم به جایی دور، آن سوی فرداها

جایی که بارانش ، باران باشد

و ترنمش یاد آور یاس و اقاقی .

جایی که ضربِ باران ، مرحم زخمهای کهنه باشد و گوهر دل را بهایی .

جای من اینجا نیست...

می بینی کفشهایم را،

 غبارآلود  است و تشنه ی باران...

در عطش دویدن و چرخیدن زیر باران...

با دستهایی برای دستگیری و آغوشی برای صمیمانه مردن...

جایی که کلامی برای گفت و شنود نباشد

جایی که سخنگو دل باشد ، از پنجره ی نگاه

 در بی کلامی محض...

از : زهرا پویامنش

نویسنده: زهرا پویامنش(سحر)... - پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠

 

در تبعید به دیار ی غریب

در احساس غربت و نیاز

نگاهِ نگران به اطراف

در جستجوی یک آشنا


 هم آوایی برای لحظه های تنهایی

 

یک هم نوا و هم زبان

نفوذ  نور امیدی از دور دست

به درون حصارِ خیال ،

و آگاهی از حقیقتی که،

 

چه کسی لیاقت اشکهای تو را دارد؟

 

" کسی که چنین ارزشی دارد"

"باعث اشک ریختن تو نمی شود"

"هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد؟"

اما چه دیر می فهمی؟

وقتی که ...


تنهایی...

 

 

از : زهرا پویامنش

 

نویسنده: زهرا پویامنش(سحر)... - جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠

ارزش قطرات باران پاییزی دلم و دلت را چه خوب فهمیدم

و رد پای احساست را در باغ خاطره دیدم

دیدم که ساحل  دریا نقش اندوه تو را با تلاطم نقاشی کرد

هر روز و هر شب...

هر لحظه...

 روزی  که تو را از دام تنهایی رهانیدم تا تنهایی ات تنها بماند

در باورت نبود وقتی  را که نه پای رفتن داشته باشی نه ماندن

اما این انکار برای چیست؟

از : زهرا پویامنش

 

 

نویسنده: زهرا پویامنش(سحر)... - جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠

من درد های دلت را ، بهتر از تو فهمیدم

نگرانی تو را از این فهم ، بهتر از تو فهمیدم

من  زخم های غرورِ شکسته ات دیدم

شبی که نگاه عشق تو را  ، بهتر از تو فهمیدم

از : زهرا پویا منش

 

نویسنده: زهرا پویامنش(سحر)... - چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٠

پنجره ی تنهایی

یک گل نیلوفر خسته در مرداب

بدون صدای چکاوک در ته باغ

وقتی پنجره ای برای شنیدن نیست

پرپر شدن تنها گل میخک در دست باد

وقتی پنجره ای برای دیدن نیست

یک پنجره کافیست

 برای لمسِ زندگی

و آشتی با خورشید

پنجره ای بسته با قلبی شکسته  و نگاهی به افق خیره مانده

تنهایی نور چراغ کوچه در انتظار گامهای تو

تنها یک پنجره کافیست

برای دیدار شقایق

کاش پنجره ای بود ...کاش شقایقی

حیف که نیست...

.

زهرا پویامنش


 

نویسنده: زهرا پویامنش(سحر)... - دوشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٠

 

دوباره شب و  سردی هوای پاییز

دوباره شب و شکستن سکوت شب

سوز باد از درز در چوبی کلبه ی تنهایی من

 

و حس سرشار از دلتنگی

دوباره من و امید عبث به باران

  بی هویت شدن اشک دیده

 خون دل

انتظار طولانی من در پاسخ تو...

غرورتو .....تو در روز مبادا  ...من در مسیر نمی دانم ها؟....

 در اعتمادم به تو

شکستن من

 

شاید سکوت بهترین راه باشد

.

.

 

از : زهرا پویامنش

نویسنده: زهرا پویامنش(سحر)... - دوشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٠