...هیچ کس با من نیست مانده ام تا به چه اندیشه کنم
مانده ام درقفس تنهایی درقفس میخوانم چه غریبانه شبی است شب تنهایی من
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: زهرا پویامنش(سحر)... - شنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٠

 

 

 

خواب وجودم را فرا گرفته ولی دلم عجیب هوای قصه کرده

 

می خواهم بنویسم قصه ای ازقدیم ...اما...حال وحوصله ندارم

 

تمام احساسم را با واژه های گرد گرفته کنار هم می گذارم

 

مثل مادربزرگا شروع می کنم

 

یکی بود ،یکی نبود...

 

زیر گنبد کبود ، غیراز خدا هیچکس نبود...

 

ولی نه.. همه بودند انگاری از هم جدا و بی وفا...

 

باید ادامه بدم....

 

هر کسی کار خودش ،بار خودش ،آتیش به انبان خودش

 

وای بر من...

 

اولین حقیقتی که درکش نکردم

 

 اینکه... باید به فکر خود بود ...   

 

و انسان ها همه دیگران اند

 

و در غم وشادی من سهمی ندارند

 

و من نیز درغم و شادی آنان بی سهمم

 

من بی خبر و دیگران بی خبرتر ازمن

 

خب تا کجای قصه رسیدم ...بی خبری ...

 

که قصه پایان یافت

 

قصه ی ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید!!

 

نه ...حقیقت ماجرا به این بود که کلاغه ،

 

با این وضعیت روی برگشتن به خونه رو نداشت

 

همیشه باورمون داده بودن کلاغ سیاهه خبر داد

 

اما هیچ خبری در کار نبوده

 

وفال گوشی و نیرنگ های خودمونو در قالبِ خبر

 

  از زبان کلاغ نگون بخت رو

 

به  روح لطیف بچه ها تزریق کردیم

 

پس...

 

رفتیم بالا ،دوغ بود... اومدیم پایین، ماست بود ...

 

قصه ی ما راست بود...

 

و رفتیم و اومدیم تا....

 

آخر داستان هم با کشک و دوغ سرو ته قصه رو جمع می کردیم

 

تا بیشتر از این آسمون و ریسمون بافتنمون طولانی نشه

 

چون دروغگو کم حافظه است ...

 

تازه این سوال پیش می اومد که واقعا

 

دروغگو کم حافظه است...

 

و قصه چوپان دروغگو سرو کله اش پیدا می شد ........

 

و بی خوابی منو .......قصه های بی مادر بزرگ.....

.

.

.

از : زهرا پویامنش

 

 

 

 

 

 

زهرا پویامنش(سحر)...
شراب رویایی شبهای ارغوان ... دلنوشته های این وبلاگ در سایت شعر نو به ثبت رسیده است لطفا در هنگام کپی برداری نام نویسنده و آدرس وبلاگ را ذکر فرمایید.
کدهای اضافی کاربر :


www.shereno.com www.shereno.com