...هیچ کس با من نیست مانده ام تا به چه اندیشه کنم
مانده ام درقفس تنهایی درقفس میخوانم چه غریبانه شبی است شب تنهایی من
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: زهرا پویامنش(سحر)... - سه‌شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٠

 

 تابستان و حرارت خورشید

 

فرار از این گرمای سوزان

 

سفری به شهر رویاها

 

اینجا هوا ملس است

پهنه دشت به وسعت اندیشه

 

عظمت کوه به استواری یقین

 

دور از هم  ،در کنار هم

 

سرودن عشق

 

ازآغاز هستی، از بودن

 

هر روز حکایتی تازه از سر شوق

 

نشستم و چشم دوختم به صداقت

 

به عاطفه ، احساس ، باور

 

یقین در دوستی

 

تردید در تمنا

 

چگونه واژه واژه ها را در کنار هم آرایش دهم

 

تا تو را به باور زیباییها برساند

 

در زمزمه ی کو ه و دشت ،نسیم مهمان شد

 

چه طرب انگیز و با صفا

 

در زیر پای کوه ،رودخانه ای خروشان

 

با شتاب در حرکت به سوی هدف

 

از کوه پرسید راز قدمت عشق شما  در

چیست؟

 

دوان دوان روان شد

 

در تعجب دشت که حتی برای شنیدن فرصت

نداشت

 

رود خروشید جوابم

 

در تابستان آتی

 

بعد از سفر از خاک به افلاک

 

در بازگشتی دوباره خواهم شنید

 

و شتابان گذشت به سوی هجرتی دوباره

 

شیرینی رنج سفر...

 

به سوی پاکی دوباره...

 

کوه در زمزمه با نسیم سحری

 

و نگاه معصومانه ی دشت که

 

ناگاه خشم ابر سیاه با ابر سفید

 

در کشمکش شنیدن راز عشق

 

که هوا دیگرگون شد

 

آتش گرفت

 

غوغایی بر پا شد بین ابر سفید وابر سیاه

 

راز دلشان بر ملا شد

 

در ناکامی عشقی بی فرجام

 

ابر غرید و از سوز دل  گفت

 

عشق بازیگری است ماهر

 

ماری است آراسته با رنگ

 

فریبنده  در حرکاتِ موزون

 

 ابردوباره شعله ای دیگر  گرفت و غرشی از

درون

 

در تحملش نبود گریست  

 

و حقیقت تلخ خود را با بغضی شکسته سرود

 

و عشقش در قطرات باران جاری شد

 

کوه در سکوت مرموز می نگریست

 

دشت غرق درشادی

 

تن عریان خود را شستشو می داد

 

صبا را پرسیدند راز عشق در چیست ؟

 

گفت : فدا شدن در فاصله

 

استواری کوه هدیه ی زندگی به دشت است

 

سر سبزی دشت از امنیت

 

و نزاع ابرها در سبقت فدا شدن

 

و قبول فرودی باران درفراز درخت

 

 وزش باد زمزمه ی عشق است در گوش

طبیعت

 

در آشتی با هم

 

شقایق که تا آن لحظه ساکت بود

 

لبخندی زد و پاسخ گفت

 

 من خود عشقم

 

هر بار راز عشق دریا را از باد می شنوم

 

از نسیم

 

از باران،

 

رود

 

و رودخانه کبوتر نامه رسان عاشقانه های

ماست

 

و بازتاب جگر خونین در چهره ام

 

 و تلاطم  دریا در لحظه ی دیدار

 

با قطره قطره ی  خونش در رگهای من تفسیر

باران است...

 

بارانی از عشق

 

 بودن در فاصله

 

و حضور در  جدایی

 

از فاصله بین کوه و دشت

 

بین ابر و باد

 

نسیم و ترنم باران

 

عشق شقایق و دریا

 

مهم نیست فاصله ها

 

قرار است باد راز مرا برای بلبل ببرد

 

و من در انتظارش تا نغمه عشق را بسراید

 

عشق من هستم

 

عشق دریاست

 

پیله کرم ابریشمی است تنها

 

لبخند پروانه ای مست دور آلاله

 

عشق ترنم باران است برای شب بو ها

 

عشق درخشش ستاره است برای کشتی

 

عشق سکوت سنگ است در رازداری رود

 

عشق قطره شبنمی است بر گلبرگ در زدودن

غبار غم از چهره ی گل

عشق دیدن زیباییهاست در قلب من و تو

 

عشق نیاز است در یاد هم بودن نه با هم بودن

 

که عشق در غمخواری است برای هم

 

عشق در فاصله هاست در فاصله های دور

 

 

.

.

 

از: زهرا پویامنش

 

 

 

       

 

 

 

 

زهرا پویامنش(سحر)...
شراب رویایی شبهای ارغوان ... دلنوشته های این وبلاگ در سایت شعر نو به ثبت رسیده است لطفا در هنگام کپی برداری نام نویسنده و آدرس وبلاگ را ذکر فرمایید.
کدهای اضافی کاربر :


www.shereno.com www.shereno.com