...هیچ کس با من نیست مانده ام تا به چه اندیشه کنم
مانده ام درقفس تنهایی درقفس میخوانم چه غریبانه شبی است شب تنهایی من
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: زهرا پویامنش(سحر)... - شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۱

به خدا گفتم اگه سرنوشتم را تو نوشتی چرا آرزو کنم ؟

خدا با لبخندی گفت شاید نوشته باشم هر چه آرزو کند ...

حرف حکیمانه ای  که باید  در موردش اندیشه کرد...

در این اندیشه ام 

و به یاد ندارم چه کسی را مقصر  دانسته ام .....خودم ؟ یا خدا را؟

نمیدانم کجای راه را اشتباه رفتم که گم شدم ...

اما به یقین  گم شدم و کسی پیدایم نکرد !!!

خوب می دانم ...

باز در این گم شدن ها تنها اوست که با من است...

و در این بودنهایش هم مانده ام که چرا گم کرده راه را رها نمی کند؟

دیریست خسته ام ...

از خودم...

از تو ...

از باید و نباید های زنجیر شده که تن  مرا فرسود

از در و دیوار هیچ وقت که تنها حضورش  نقش سیلی زمان است ...

سوگند به شب

که هیچ گاه تا این حد خود را  غریب  حس نکرده بودم...

 

 

از : زهرا پویامنش

زهرا پویامنش(سحر)...
شراب رویایی شبهای ارغوان ... دلنوشته های این وبلاگ در سایت شعر نو به ثبت رسیده است لطفا در هنگام کپی برداری نام نویسنده و آدرس وبلاگ را ذکر فرمایید.
کدهای اضافی کاربر :


www.shereno.com www.shereno.com