...هیچ کس با من نیست مانده ام تا به چه اندیشه کنم
مانده ام درقفس تنهایی درقفس میخوانم چه غریبانه شبی است شب تنهایی من
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: زهرا پویامنش(سحر)... - یکشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٠

 



تنها چیزی که از حقیقت قصه های

 

مادر بزرگ به جا مونده

 

"قصه ی ما به سر رسید

کلاغه به خونه اش نرسید"


و بقیه ی قصه دروغ محضی بود که آخر

 

داستان با بالا رفتیم و پایین اومدیم در

 

کلام رسوا میشد،،،

سنجشی با ماست ودوغ...

 

 

کاش حقیقت کلام مادربزرگه در

 

قصه ی کودکی  ،

 

نگهداشتن دربی خبری مطلق نبود...

 

 

شاید آگاهی از دروغای مادربزرگ هراسی

 

عمیق در قلبمون ایجاد می کرد

 

و از موندن در  دنیا پشیمون می شدیم

 

و مادربزرگ می خواست

 

دیرتر این حقیقت

 

تلخ را باور کنیم و در دنیای محدود و

 

کوچیک از اسباب بازیهای

 

بچگیمون لذت ببریم..... ..

 

 

چه کسی یاد خواهد داد به بچه های دیروز

 

که بعد از دروغهایی که شنیدید 

حال

حقیقت یک سکوت تلخ 

در پی شکست آرزو

را در

کلام بی تمنایی

معنا کند

 

همان بهتر که

 

سکوت،آرزو،کلام،تمنا

 

را دریک واژه خلاصه کرد....

 

ساکت

 

شاید چیزی که مادر بزرگ می خواست یادم

بده..

 

سرحالی و سرزندگی..

 

آرامش..

 

کمال انسانی...

 

تقدیری اجباری

 در

"ساکت"

باشد..

 

ولی باورش سنگین است...

 

  شعری باید

 

که گرد و غبار دروغا رو کنار بزنه....

 

از : زهرا پویامنش

 

زهرا پویامنش(سحر)...
شراب رویایی شبهای ارغوان ... دلنوشته های این وبلاگ در سایت شعر نو به ثبت رسیده است لطفا در هنگام کپی برداری نام نویسنده و آدرس وبلاگ را ذکر فرمایید.
کدهای اضافی کاربر :


www.shereno.com www.shereno.com