...هیچ کس با من نیست مانده ام تا به چه اندیشه کنم
مانده ام درقفس تنهایی درقفس میخوانم چه غریبانه شبی است شب تنهایی من
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: زهرا پویامنش(سحر)... - چهارشنبه ٢ آذر ۱۳٩٠

گاهی با یک شعر می توان نگاهی تازه را تجربه کرد که شاید من هم دیر رسیده ام  و یا هنر زیبا زیستن را نمیدانم...و هنگامی برسم که ....

اگر من هم دیر نرسیده بودم شایدقدر تورا نمی دانستم 

حالا به این فکر می کنم که

چرا هیچ کس قدر چشمهای تو را نمی داند؟

آخر ..

با چشمهای تو می شود جلوی گریستن سنگ را گرفت

از مهتاب تا ابریشم.. جاده ای برای غربت زمینیان کشید

و خدا را دید

 

چرا کسی دست های تو را نمی شناسد؟

با دستهای تو می شود از هر دستی

دراز شده از روی نخوت و ترحم

ترانه ی بی نیازی خواند و عاشقانه مرد

 

چرا کسی عطر تورا نمی شناسد؟؟

این عطر بی گمان.. تنها گواه مانده از باغهای معلق بابل

نزدیکترین به عطر خداوندگارهاست

 

چرا ؟ آخر چرا ؟ وقتی که می شود از گیسوان تو چتری

برای فرار از نگاه های خیره ساخت

یا بستری برای صمیمانه سوختن

آخر چرا کسی قدر لبخند های تورا نمی داند؟

 

چرا؟

چرا کسی قدر صدای تورا نمی داند؟

قدر نگاه

قدر تورا؟

 

 

..این اشکها مجالم نمی دهند.....

از : استاد حسن هاشمی

 

 

 

 

زهرا پویامنش(سحر)...
شراب رویایی شبهای ارغوان ... دلنوشته های این وبلاگ در سایت شعر نو به ثبت رسیده است لطفا در هنگام کپی برداری نام نویسنده و آدرس وبلاگ را ذکر فرمایید.
کدهای اضافی کاربر :


www.shereno.com www.shereno.com