...هیچ کس با من نیست مانده ام تا به چه اندیشه کنم
مانده ام درقفس تنهایی درقفس میخوانم چه غریبانه شبی است شب تنهایی من
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: زهرا پویامنش...(سحر) - دوشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٢

در سکوتِ خاموشِ غبارِ آینه

سرگردانی در کوچه های بن بستِ تردید

و  بی رحمی های تو

می دهد تنها یک نوید

انتهایی روشن در راه است...

زهرا پویامنش

 20 فروردین92

 

نویسنده: زهرا پویامنش...(سحر) - جمعه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٢

در تلخی ِ واژه های درد ، هویت واژه معنا  می شود

واژه ها را یک به یک ورق زدم

فریادِ درد در سکوت نگاهی  غمگین معنا می شود،

خیره مانده  بر  افق

آخرین برقِ نگاه

شاید

دیکر هدیه ی تمامی نگاهت بر جان و تنم

 آرامش بخش نباشد...

92/2/10

زهرا پویامنش

 

 

نویسنده: زهرا پویامنش...(سحر) - دوشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٢

بوی نرگس و فریاد چکاوک نمی آید

گنجشککان

از روی صنوبر پریده اند

شیر

از بیشه گریخته

آهو

در تردید و تردد زانوان و زمین لرزان ، مبهوت

کوه

به استواری ریشه ها، مشکوک

و نیلوفر

در برکه

همچنان، آرام خفته است.

او میداند، می داند

زمان، در تکوین زایش دیگر

یا مرگ دیگریست!

 

 

از : حجت اله یعقوبی

نویسنده: زهرا پویامنش...(سحر) - یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٢

ذره ای از روح خود ..قطره ای از خون خود
و تمام تنهایی اش را
به من داده است
تمام زیبایی اش را به تو
آنوقت توقع دارد
تو را که ندارم
تمام اشکهایش را نگریم
خدا را می گویم...

حسن هاشمی

نویسنده: زهرا پویامنش...(سحر) - یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٢

 

اجبار فاصله" از زنده یاد شاعر "عمادالدین مشّائی

شبیه بغض مداوم که در گلو مانده
و چشم بدرقه ی ناگزیر و اجباری
لمیده ام به اتاقی که بی تو تابوت است
و زل زدم به تنشهای زیر سیگاری

صدای رفتن تو هر دقیقه در ذهنم
مرا به مرز جنونی رسانده بی منظور
که داغ زمزمه ام غمگنانه می گوید
چقدر تجربه ی سخت و نا بهنجاری

چرا؟ چرا؟ شده تنها سوال بی پاسخ
به کامهای عمیقی که می کشم هربار
دلیل فاصله ی بین ما چه می باشد؟
روند پک زدنم را نموده تکراری

چقدر جای تو خالی تر است از بودن
کنار خاطره هایی که از تو جا مانده
و عطر یاس تنت عاشقانه پیچیده
هنوز در نفس این چهار دیواری

همیشه منتظرم تا دوباره برگردی
که بی تو هیچ دلیلی برای بودن نیست
اگرچه فاصله ها بین ما نمی مانند
ولی ندیدن تو مردن است انگاری

نویسنده: زهرا پویامنش...(سحر) - چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٢

نمی دانم تا چند صبح دیگر گنجشک ها در گوشم آواز خواهند خواند؟

و من تا چند بهار دیگر متولد خواهم شد...

گاهی از عبور زمان روی تنم دلگیر می شوم

حتی از دیوارِ فاصله ها...

و گاهی از روزهایی که رنگ می شوند به سیاهی شب آزرده می شوم ...

می اندیشم گم کرده ام یا گم شده ام ...

گاهی تمام دردم را روی طناب دلواپسی آویزان می کنم

و گاهی درمانده از تندباد حادثه ...

ساده بگویم :

تنها به شوق دیدارت هر روزپنجره ی پلکهایم را می گشایم

تا عطرِ تنِ تو را ، به تمام سلولهای بدنم هدیه کنم...

و تو می دانستی هدیه ی نسیمِ نگاهت ، آرامشی ابدی است...

زهرا پویامنش

یازدهم اردیبهشت 92

 

زهرا پویامنش(سحر)...
شراب رویایی شبهای ارغوان ... دلنوشته های این وبلاگ در سایت شعر نو به ثبت رسیده است لطفا در هنگام کپی برداری نام نویسنده و آدرس وبلاگ را ذکر فرمایید.
کدهای اضافی کاربر :


www.shereno.com www.shereno.com