...هیچ کس با من نیست مانده ام تا به چه اندیشه کنم
مانده ام درقفس تنهایی درقفس میخوانم چه غریبانه شبی است شب تنهایی من
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: زهرا پویامنش(سحر)... - چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳٩٤

 

نمی فهمم؟

"گریستن برای چشمهایی که انعکاس معصومیتی غریب است"؟

معصومیتی از دست رفته و گریستن در انعکاس غربت

و چشمهایی به  گودی نشسته و نگاهی خیره مانده

و دستهایی که رود ساخته شده از اشک را روی گونه ،

پخش می کند چه مظلومانه  !

حنجره ای که در سکوتی مبهم ، غریبی را فریاد می زند!

باز نمی فهمم علت گریستن بی حاصل را؟

گریستن با داشتن بال پرواز نیست

بدون بال در راهی گنگ و بی هدف

به سوی آینده ای غریب تر از غربت

ایکاش ستاره من در سحر گاهی نزدیک ،

مرا در گیسوان خود پنهان می کرد...

 و مرا تا اوج پرواز و ابدیتی روشن رهسپار می شد

به جایی که حرفی برای گفتن داشته باشد

 بهشتی رویایی که اهورا لبخند را به من هدیه کند

.

.زهرا پویامنش

آذر 94

 

نویسنده: زهرا پویامنش(سحر)... - پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳٩۳

 

می اندیشم
تنها
بهانه ی خوبی نیست
خواب دیدن ، دلتنگی را...

بی گاه
اندازه می گیرم
شرمِ زمان در
بی نهایتی فاصله را...

شتابم نیست
برای لمسِ ترنّمِ باران ،
دلواپسی ی لحظه را...
شاید
عبور ثانیه روی تنم تنیده است
تار انتظار را...

.....

شعله ی آرزو درنوسان سیلی ی باد

حرفی ساده برای نگفتنِ داشت

در وصله ی واژه های پراکنده

و طوفان امواج تا هجایی ادا کند

ازخاطره ی ماندگارِ پلکِ پنجره

دیروزهای ما را...

.....
دیر گاهی است
سوسوی فانوسِ زمان
آینه ی انتظار را صیقل داده است
تا نگذارد احساسِ شیشه ای ام ترک بردارد
و تا طلوع تو ، دیگر نخواهم خوابید...

زهرا پویامنش
31 اردیبهشت 93

نویسنده: زهرا پویامنش(سحر)... - چهارشنبه ۱٠ دی ۱۳٩۳


 

صدا را شاید ، یک روزی

با تو هجی کنم

در یک اتاق ساکت

تا فضای پنجره را پُر کند...

صدایِ فاصله و فریادِ نگاه

در زمزمه ی سکوت ...

شاید یکی از همین روزهای نزدیک

آرامِ ثانیه را در لحظه ی رسیدن نجوا کنم
.....
حرف از باران بی امانی بود که چتر تنها بهانه شد

برای رنگین کمانی که در حسرت خمیده شد

پ.ن:

دیروزهای دور لحظه در تاراج زمان بود
و دلواپسی هایش در پس آن پرچین غریبگی پنهان بود ...
بگو خدای من گاه دلتنگ شدنت را؟
تا هر صبح قبل از بیداری افق ، سحر را در آغوش شبانه ها به گرمی دستان خورشید پیوند دهی ...
شاید دیگر در تو خیالی نیست
که از ارغوان و بابونه خبری از پرنده ی معصوم دیروز های دور را بگیری ...
با ارادت زهرا پویامنش
2خرداد93

نویسنده: زهرا پویامنش(سحر)... - دوشنبه ۸ دی ۱۳٩۳

می شنوم

هرروز صبح

پاشنه ی تردید را بالا میکشی

با گام های تند و سریع

 از جاده های سنگلاخِ بی بازگشت

عبور می کنی...

در یافتن اندک - حقیقتِ زندگی

تا شاید به تمامی لمسش کنی

می شنوم

 موسیقی چشمِ تو و لرزِ دستانت

در رساترین  آوازِشعله ی خرابات دلت

قداستِ نگاه ،

یا تردید در عشقت ،

می شنوی

سکوتِ زندگی


در حرکت گچ به روی تخته سیاه

و نقشِ اولین نشانه ی بودن

و رازِ خلقتی مچاله در سوال

20/2/93

زهرا پویامنش

نویسنده: زهرا پویامنش(سحر)... - دوشنبه ۸ دی ۱۳٩۳

 

آهنگِ  بی کلامِ  شعرِ  نگاه ِ تو

 جا مانده است

 در کنارِهمین  پنجره ی دیروز...

و گره در گره

نقش باران

خیره شد به صدای فانوس و ستاره

و من در برودتِ  این همه تنهایی

 در دایره ی بی مدارِ گردی

دریا دریا

گریسته ام...

 

و تو خوب می دانی

من از سکوت آینه می ترسم

فقط بیا...

بیا  و پایان انعکاس قدم های گریه هایم باش

بیا و تا نهایتِ  شب

پناهِ فانوسِ  نفس هایم باش


تو که نباشی...

هوا سرد است

و من می ترسم

 از امتداد گریه ، در گذرِ عقربه های گیجِ شبانه

بیا که  دیگر هیچ آرامشی نیست

 در این دقایق دیر

 که تنها، آرامشِ یادت در کنارِ همان پنجره

آمیخته است با یک بغل ارغوان و اقاقی

 بیا که سخت هراسانم،

از تکرارنبض ترانه ،در دفتر شعرهای ناتمام

شاید روزی ...

وصله ی پاره های درد

در حقیقت من

سوال اندیشه ای شود

روزی که آسمان در آغوش تک درختی خفته باشد

و تو با چتری ،زیر باران خاطره

در سیاهی شب های منزوی

تنها عابرسپیده باشی...

...زهرا پویامنش
دوم دیماه نودوسه
4بامداد

نویسنده: زهرا پویامنش(سحر)... - دوشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩۳

فردا دیر است

می خواهم همین امروز برگردم

به خودم ، به تو

شناسه ها را دنبال کنم

از نشانه ها گذر کنم

حلاجی ی کوههای تردید را نظاره کنم

و پریشانی گیسوی بید را شانه زنم

قرن ها در معنای تو بسی رنج بردم

آرزوهای قندیل بسته  غارهای توهم را شکستم

تا چادرِپوسیده ی شب را به ستاره وصله زنم

دیرگاهی است فریادِ سکوت ، زمان را مه آلود کرده است 

و روزهای خوب در جاده های ترحم به انزوا نشسته است

شاید پشتِ نقابِ لحظه ها خفته باشد

 پسینِ آن غروبِ خیال انگیز، زیرِ بارانِ دلهره ای آشنا

صدای پای لحظه آهنگ خوشی زمزمه می کرد

وقتی همه تن گوش شدیم

25 اردیبهشت 93

 زهرا پویامنش

نویسنده: زهرا پویامنش(سحر)... - جمعه ٩ خرداد ۱۳٩۳

 

 با توام ای خوب

نَفَسِ ترانه ،

نقش زندگی درمن

اگر تو بخواهی  بیداریم را

با تمام آرزوهایی که در من ، چان داد

بیا وُ پایان انتظارم باش!

من هستم در همین نزدیکی ها

تکیه ام بر خاطرات

در کنارِ حسِ خوبِ بودن...

و تو میدانی که جادّه بد مسیر است وُ پیچ در پیچ

و من از شب های تاریک ، بدون فانوس ، می ترسم...

19 اردیبهشت 93

زهرا پویامنش

نویسنده: زهرا پویامنش(سحر)... - جمعه ٩ خرداد ۱۳٩۳

 

پرده هایی کشیده برغربتِ رنگ

برای رهایی از بودن  

از نهایتِ  سکوتِ صدا

حرفی بزن !

برای خستگان گم کرده راه

از آرزوهای خفته .

اشکی بیاموز

همراه چتری برای سایبانِ نگاهت

بر روی نیمکتِ هرغروب جمعه

 که پیوسته می بارد ...

بی هیچ هراسی

آویزان شده است ،

تاول گناه ازنردبان زمان...

بیا وُ بگیر بُهتِ نگاه

تویی تنها

نبضِ حیات در این دایره سرگردان...

زهرا پویامنش

 

نویسنده: زهرا پویامنش(سحر)... - شنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۳


 

و خوب میدانستم

دیگر هیچ نامه ای به مقصد نخواهد رسید ،

همان دَم که کبوترِ شکسته بالم  به سنگِ جفا آرمید !

و تو میدانستی

آن همه علاقه

بعد از آن همه  صبوری

برای حقیقتِ زندگی

در رویایی غریب  ماند.

و می دانستم در خاموشی ات رازی نهفته است

گاهِ گم شدن را نمی پرسم ،

که دستهایم خالی است...

زهرا پویامنش

14/1/93

نویسنده: زهرا پویامنش(سحر)... - پنجشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٢

 

سو سوی

سایه‌های آبی شب

بر ساحلی آرام ،

اسفند را بی‌هیچ آوایی

بدرقه می کند

رصد ثانیه های تکراری

از جانب ستاره‌ها

 دقایق خوشبو را به ترانه های تو

می بارد

گاهِ  سر زدنِ  سپیده

در این غربتکده گُلی

می روید

زهرا  پویامنش

14 اسفند 92

مطالب قدیمی تر »
زهرا پویامنش(سحر)...
شراب رویایی شبهای ارغوان ... دلنوشته های این وبلاگ در سایت شعر نو به ثبت رسیده است لطفا در هنگام کپی برداری نام نویسنده و آدرس وبلاگ را ذکر فرمایید.
کدهای اضافی کاربر :


www.shereno.com www.shereno.com